نمی دانم آخرش می شود به وصال یار دیرین رسید یا نه :-؟

فردا.. البته به قول جواد خیابانی الآن فرداست! :-؟

در هر حال.. بعد از مدت ها، امروز بعد از ظهر قرار است با دوستم بروم بیرون. عذاب وجدان دارم که نمی توانم درس بخوانم، اما از آن طرف می دانم که اگر بعد از این یک ماهی که خودم را حبس کرده بودم، که آخرش هم به خاطر خستگی نتیجه نگرفتم، اگر بیرون نروم و باد به کله ام نخورد حوصله ی درس خواندن نخواهم داشت بالطبع و نتیجه اش می شود همین دو روزی که درست و حسابی درس نخوانده ام...

یک سری لوازم تحریر هم نیاز دارم البته که الان بیش از دو ماه است به خاطر این که حوصله ی تنهایی بیرون رفتن را نداشتم، خریدشان را پشت گوش انداخته ام و بیش از این پشت گوش انداختنش واقعا جایز نیست.

+مشاورم همه ی این برنامه ها را برایم قدغن کرده، اما هر چه باشد من خودم روحیات خودم را بهتر از دیگران می شناسم. اگر این هفته ی آخر قبل از آزمون جمع بندی خسته نشده بودم، نتیجه ی آزمونم خیلی بهتر از این حرف ها می شد؛ اما فقط خستگی اش به تنم ماند و بس.

+چرا خانواده ها فکر می کنند هر چه مشاورها بگویند وحی منزل است و مو لای درزش نمی رود؟ چرا باید من به خاطر بیرون رفتن فردایمان عذاب وجدان داشته باشم؟

+این دفعه که بروم پیشش حتما غرش را می زنم...

پ.ن: فقط امیدوارم دوستم این بار مانند سری قبل که نگذاشت چیزی بخوریم، خسته و گرسنه کل شهر را پای پیاده نچرخاندمان.. بلکم بعد از این همه مدت بشود به وصال یار رسید و دلی از عزا درآورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.