سیزده بدر برفی :)

ساعت 10 اینا بود وسایلو جمع کردیم و راه افتادیم به سمت شهمیرزاد و اون ورا :)))

انقد سرد بود ک ، پالتو داشتم و مث بید میلرزیدم :)))

همش تو چادر نشسته بودیم و ناهار خوردیم ، وسایلو جمع کردیم و از طالب اباد فرار کردیم :))))

رفتیم دور دور :) رسیدیم ب مرکزشهر شهمیرزاد :) یکم تو ماشین بودیمو میوه می خوردیم که دیدیم یه ماشین آتیش گرف :/ پریدیم بیرون :))) سریع اتش نشانی اومد پودرش خالی بود ! مجبور شد با اب خاموش کنه :))

همه گوشی بدست فیلم میگرفتن :| یه زنه از من و مریم هم فیلم میگرف ! خنگ بود :)))

یه پسره میگف ؛ بدو گوشی بیار سلفی بگیرم :))

 

بیچاره راننده اژانس بود :( دلمان سوخت براش :(( هیچی از ماشینش نموند

 

+ فردا ؛ مدرسه ، 405 ♥♥ ، تحمل قیافه معلما :| ؛ حرفای ما سه نفر ، تکالیف انجام نشده ، ولی چ خوبه :) دوس دارم فردا رو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.