زندگی تازه ۲۰۱۶-۱۱-۰۵ ۲۲:۰۷:۰۰

بابام خیلی اعتقاد داره که اسرار خونه نباید بیرون بره حتی بعضی وقتاخبرا به داداشمم نمیرسه...

عاقا قضیه ازدواج خواهرم رو هی قایم کرد...هی قایم کرد...تا قرار عقد گذاشتیم ....

رفته بودیم خونه داماد رو ببینیم .....یه هو یکی از فامیلای داماد اومد....

عاقا نذاشتن سپیده دم فردا برسه ....

خبر پخش شد....

یعنی دقیقا به این شکل

همه فهمیدن که هیچ ....دعوا شد که هیچ ...

بابام هول شد کلی اسرار دیگه هم لو داد ....

یکم از رسواشدن اون ورتریم الان....

دقیقا همین دلقکه .....

قراره پوزش نامه تنظیم کنیم با تمام اعترافات ....بدیم ملت شاید دست بردارن

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.