خورشت کوسه….

۱. رفتم ماهی بسته بندی خریدم...روش انگلیسی ننوشته بود....اومدم بازش کردم که بشورم بریزم تو قابلمه....دیدم یه چشم داره نیگام میکنه...گویا کله ی ماهی یا کوسه یا همچین چیزی بود... نمیشد که بریزمش دور...پول داده بودم باش....


۲. ادمی که از یه ذره شلوغی اطرافش یا تعدد کارای کوچیکش اینقدر اشفته میشه اگر قرار بود مثلا وظیفه ی مدیریت هضم غذاش یا سایر امورات جسمش و زندگیش بر عهده ی خودش باشه و اتوماتیک نباشه چی کار میکرد....مثلا غذا رو که میخوردی بعد باید مرحله به مرحله سر ساعت از روده و معده و غیره ردش میکردی....


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.